یلدای بد اخلاق

 دکتر نادر نوری

دلم خوش بود به یاری وفادار

فراق ماه

دلم خوش بود به یاری وفادار            فروغم بود چون ماهی شب تار

 

به یک باره فرو شد ماه تابان            زفقدانش  جهانم شد اسف بار

 

نمی دانم کنون روز است یا شب         عزادارم عزا دارم عزا دار

 

 دکتر نادر نوری آذر 96

غم و غمزه

کمان بر من کشید آن یار شرزه         

    

  تـنم  از ترس  او آمد به لرزه

 

 

 

 نمی دانم چرا یارم  چنین است    

          

 گهی از غم کشد گاهی به غمزه

 

 

 

 

دکتر نادر نوری آذر ماه 96




هستی زهر جبر است و باید چشید

دکتر نادرنوری

زهر جبر دکتر نادرنوری
زهر جبر دکتر نادرنوری

مهمان غافل

دکتر نادر نوری

 بشر مهمان  زمان ساقی

چه غم ؟

دست اجل آمد

 

دست اجل آمد و گرفت از من پدرم 
رفت عزیزم ، جهان سیا شد در نظرم 
نیست شبی که به یاد او آهی نکشم 
آه مگر می شود که از یادش ببرم 
کاش که می شد دوباره باز آیی زسفر 
ای پدرم سوخت از فراقت این جگرم 
همچو پرستوی کوچکی زخمی شده ام 
کیست بگیرد پس از تو   زیر بال و پرم 
 
 
 دکتر نادر نوری

مرغان قاف

دکتر نادر نوری

دانی چرا دزدان ما

دکتر نادر نوری

امیدم پناهم وی است

دکتر نادر نوری

هیهات و هی  هی

دکتر نادر نوری