نامه ای به دکتر انصاری گرامی
درود بر هم دوره ای های گرامی ام
این نامه را سال72 برای دکتر انصاری متخصص داخلی بیماستان مباشر نوشته بودم شاید خواندن آن برای شما عزیزان خاطر انگیز باشد
نامه ای به یک پزشک ) جناب آقای دکتر انصاری )
استاد عزیز خدمت شما صرع سلام عرض می کنم
استاد گرانقدر م
آنتی بادی های خاطره ام هنوز تیتر بالایی دارند مپندار که دربرابر جریان فکرم ترومبوزی قرار گرفته یا قلبم آمبولی تلمبه زده، نه مطمئن باش عصب عقلم ایسکمیک نشده . دکتر نرونهای درخشان من هنوز مشتاق دیدار اکسیژن دلشاد کننده ی یاد شماست
BBB قوی من به هیچ میکروب فراموشی اجازه ی نفوذ نخواهد داد اگر هم به فرض محال چنین شد آن را با یک single doseسفوتاکسیم تفکر نا بودخواهم کرد
degenerationایام را به شما تسلیت می گویم از آن روزی از بخش داخلی جدا شدم تا به حال 1000 شب یک بار مصرف پوشیده ام آنقدراز فراق آن روز ها گریستم که دکتری Keratoconjunctivitis sicca و xerophthalmia را تشخیص افتراقی قرارداد
آنچنان بارها با حسرت دستان پینه بسته ی خود را برهم زدم که رهگذری گفت tylosis ریسک فاکتور کنسر مری است .هروقت در فراق آن روز ها غم می خورم دچارparadox lacrimation می شوم
امروز به سفارش خواجه حافظ شیرازی خواستم با خون دل برایت نامه ای بنویسم سرنگ را برداشتم که از فضای چهارم بین دنده ای مقداری خون اسپیره کنم که dry tap شد ! صاحبدلی چون این دید گفت برای رفع anemic بودنت باید مقداری شعر جات تازه بخوری رفته بودم از بقال سر کوچه یک قفسه شعر نو بخرم که دیدم دچار grocer`s itch شده است .
دریای دلم متلاطم شد گویی tachycardia با کاردی به جان قلبم افتاده بود در palpitation,palpationرا حس می کردم ترمز ترمورم بریده بود
ولحظه ای بعد به یاد شما ascending impulse قضا وت به cortex مغزم هجوم آورد که تا کی می خواهی latent period قدر شناسی ات طول بکشد؟
تو که از سیناپس تارهای وجودت محبت ترشح می شود چرا اینقدر بی تفاوت شده ای اینقدر یخ خشک مباش کم cryoglobulin بکار
با ور بفرمایید چند وقتی است که osler`s node گرفتاری تمام انگشتان مرا فرا گرفته است وگر نه زودتر قلبم بدست گرفته ونامه ای برایتان می نوشتم تا euphoric شوید
کارهای خدا normal variation های زیادی دارد نمی دانم شاید من هم یکی از آنها ها باشم
کسی چه می داند که در نرونهای مغزی من چه حمل وانتقالات عجیبی انجام می شود مثل یک آتشفشان خاموشم ظاهر سردم درجه ها با باطن پر حرارت فا صله دارد.راستش را بخواهید آنتی بادی های ذهنم بد جوری Hyperactive شده انددارم کم کم طی یک واکنش autoimmune عقلم را از دست می دهم دارم همسفر صعود بخار می شوم مطمئنم در آینده ای نزدیک دکتر عزراییل اُف طی یک عمل حراجی مرا از زندگی حتمی نجات خواهد داد بیشتر ازین نمی خواهم با نوشتهای ectopic اتلاف وقت را به peak برسانم خدای حافظ نگهدار
شاگرد شما غلامعلی نوری کار آموز بخش داخلی در اردیبهشت 1372
